تبلیغات
اس ام اس جدید , اس ام اس سرکاری , جوک , خنده - داستان ترسناک دختر جن زده
جمعه 2 دی 1390  01:24 ب.ظ
توسط: محمد علی

داستان ترسناک دختر جن زده


اسرار 90 روزه دختر جنی [داستانهای ترسناک]
 
در زیر گفتگویی را كه با اون شده رو براتون گذاشتم بخونید حتماً نظر هم بدین:
 

دختری 19 ساله به نام زینب با جن ها در ارتباط است او می گوید كه بعد از چندی این جن ها باعث آزار و اذیت او و مادرش شده اند .

خانه  آنها در یكی از محله های جنوب تهران است . و حالا گفتگوی زینب را بشنوید:

 

*از كی با این موجودات در ارتباطی :

**از سه ماه پیش
 

*آیا دوران كودكی جن ها را دیده بودی یا از چیزی می ترسیدی ؟

**من در كودكی نه جن دیدم و نه از چیزی می ترسیدم ، من حتی در تاریكی برای گربه قبلی ام غذا می بردم حتی از تاریكی هم نمی ترسیدم .
 

*نظر پدر و مادرت در مورد جن ها چیست ؟

**من پدر ندارم و مادرم هم از آنها نمی ترسد ، بلكه از آنها بدش می آید و مدام به آنها نفرین می كند كه در آن موقع آنها من را اذیت می كنند .
 

*گربه را از كجا پیدا كردی و چند سال آن را داری ؟

**یك گربه ماده 3 سال پیش آمد در بالكن خونه ما و گربه ام را به دنیا آورد . جالب این جا بود كه گربه ها همیشه 5 الی 6 بچه به دنیا می آورند ، ولی این گربه مادر همین یك گربه را به دنیا آورد . و بعد از دو روز دیگه مادر گربه ام نیامد .
 

*چه جوری به این گربه انس گرفتی ؟

**چون مادر گربه نیامد من به مراقبت از او پرداختم . او تا حدی به من انس گرفته بود كه بعضی مواقع احساس می كردم به من می گوید ، مامان! تمام رفتارهایش مانند یك انسان بود . گربه ام حتی من را می بوسید .
 

*گربه نر بود یا ماده ؟

**من اسمش را نیلو گذاشته بودم ولی بعد از مردنش دامپزشكی كه برده بودیم ، جنسیت او را نر اعلام كرد .
 

از كی جن ها رو زیاد می بینی ؟

آن شب خوابم نمی برد ، ساعت نزدیك 4:30 صبح بود به خاطر همین با گربه ام رفتم دم در خانه مان و نیلو (گربه ام) رفت تو كوچه كه یكدفعه دیدم با یك گربه سیاه كه پدر نیلو (گربه ام) بود و بارها دیده بودمش ، داشت دعوا می كرد . اول به خیالم یك دعوای ساده بود ، ولی گربه سیاه در تاریكی كوچه تبدیل به یك آدم سیاهپوش شد كه عینك دودی زده بود و موهایش عین پلاستیك می ماند و وقتی داشت می آمد طرف خانه ما ، من در را بستم و او غیب شد از این ماجرا به بعد و بعد از مردن گربه ام آنها را زیاد می دیدم .
 

*چگونه آنها را می بینی ؟

**آنها با من كاری نداشتن ولی هر زمان مادرم با من یا بدون من میرفت پیش جن گیر و دعا نویس آنها مرا كتك می زدند ( با اشاره به در آشپزخانه ) می گوید : حتی یك دفعه از همین در تا انتهای آشپزخانه پای من را گرفتند و كشیدند .
 

*گربه ات چه طوری مرد ؟

**یك روز وقتی من و مادرم از بیرون آمدیم خانه دیدیم كه نیلو وسط حیاط افتاده ، طوری كه انگار سرش زیر پای یك نفر له شده بود وقتی او را به دامپزشكی پیش دكتر خیرخواه بردیم او هم نتوانست چگونگی مرگش را تشخیص دهد و فقط گفت خفگی است .
 

*از كجا فهمیدی كسانی كه با آنها در ارتباطی جن هستند ؟ آیا قبلا جن دیده بودی ؟

**نه من جن ندیده بودم از آنجاییكه آنها غیب می شدند و شكل واقعی خود را در خواب به من نشان می دادند . آنها در بیداری به شكل انسانهایی عجیب با پوششی عجیب خودشان را به من نشان می دادند ولی در خوابم به شكل واقعی می آمدند ، آنها دارای شاخهای خاكستری – چشمان قرمز و پوستی كلفت و براق هستند و در سر و بازویشان خارهایی دارند .
 

*درس هم می خوانی ؟

**نه من در دوران ابتدایی چون خونریزی بینی داشتم به حدی كه بی هوش می شدم مدیر مدرسه گفت : كه دیگر نمی تواند من را در مدرسه قبول كند ، سال دوم ابتدایی ترك تحصیل كردم ، اما دوباره در سال 79 شروع به درس خواندن كردم . شبانه می خواندم و غیر حضوری واحدهایم را پاس می كردم .

طوری كه در طول 3 سال ، ده بار معدل قبولی در كارنامه ام بود . ده سال را در سه سال خواندم .
 

*با وجود جن ها چه طور درس می خواندی ؟

**با وجود آنها من آن قدر انرژی داشتم كه با نمرات عالی قبول می شدم .
 

*آیا تو تخیلی هستی؟

**تخیلی نبودم ونیستم .
 

*به ارتباط با جن ها علاقه نشان می دادی یعنی قبل از این جریان دوست داشتی با آنها ارتباط برقرار كنی ؟

**من اصلا به آنها فكر نمی كردم حتی مطالعه هم در این زمینه نداشتم .
 

*قبل از دیدن جن ها چیز غیر عادی در خانه تان رخ نداده بود ؟

**تنها اتفاق غیر عادی و جالب این بود كه بعضی چیزهایی كه در جایشان بود از جای دیگری سر در می آوردند ، یك بار دسته كلیدم را روی میز در اتاقم گذاشته بودم آن قدر دنبالش گشتم تا وسط كتابهایم پیدا كردم .
 

*رابطه تو با آنها چه طور بود ؟

**دوست داشتم پیش من بمانند ، من خیلی به آنها عادت كردم وقتی آنها نیستند من هیچ انرژی ندارم .
 

*دوست داشتی مثل جن ها باشی ؟

**آنها به من می گفتند : سیستم عصبی تو مشكل داره و زیاد عمر نمی كنی ، اگر تا یك مدت با ما باشی جزئی از ما می شوی آنها می گفتند ما تو را قوی و بعد ضعیف كردیم تا بفهمی هیچ انسانی به كمك تو نمی آید ، آنها از انسانها متنفرند .
 

*الان چه احساسی نسبت به آنها داری ؟

**دوست دارم دوباره بیایند آخه چند وقتی است كه آنها را زیاد نمی بینم . می خواهم دوباره انرژی بگیرم .
 *با این انرژی كه به تو می دادند چه كار می كردی ؟

**من می توانستم در تاریكی مطلق در آینه به چشمهایم خیرع شوم و رنگ آنها را از قهوه ای تیره به كهربائی برسانم و اینكه شبها در آیینه كسانی را كه فردا صبح با آن برخورد داشتم می دیدم . دو برابر یك مرد قدرت داشتم ، جسور وشجاع بودم .

*تو نماز هم می خوانی ؟

**قبل از دوستی با آنها می خواندم ، ولی بعد از دوستی با آنها نمیخوانم چون آنها دوست ندارند.

 *وقتی با آنها دوست شدید و رابطه پیدا كردید در مورد خود چه فكر میكردید ؟

**فكر میكردم از آدمهای دیگه جدا هستم و از همه آدمها بزرگترم جن ها به من می گفتند، چشمانت را ببند و من این كار را میكردم و با خودم می گفتم، یك جن بكش – یك جم شرور ویا خوب بكش بعد وقت چشمانم را باز میكردم یكی از اونها را به صورت تصویری مبهم روی كاغذ می كشیدم .

*چند سال هست در این خانه زندگی می كنی ؟

**از موقعی كه به دنیا آمدم 19 سال .
 
*پدرت چندساله فوت شده ؟

**او فروردین ماه 1377 فوت شده است .
 
*جن هایی كه با آنها ارتباط داری چند نفرنند ؟

**اول 4 نفر بودند اما الان بیشترند .
 
*از كدومشون بیشتر خوشت میاد ؟

**از بچه یكی از جن ها

مادر زینب می گوید :
یك روز داشتم چای می خوردم كه دیدم یك زنی دارد از حیاط به طرف در اتاق می اید . رفتم در را بستم چون احساس می كردم برای اذیت كردن زینب می اید وقتی كه در را بستم برای این كه تلافی كند هر چی آشغال بود ، دیدم از بالا به داخل چایی من می ریزد .
زینب به من گفت : من یك دختر باردار سیاه می بینم كه تو خانه خواهرم از این اتاق به آن اتاق می رود .
و حالا خود زینب در ادامه گفته های مادرش می گوید :
جالب اینجاست كه وقتی مامانم با آنها لج می كند و به روی زمین آب جوش می ریزد ، كف پای من می سوزد و حالت تشنج به من دست می دهد
پایان این داستان. امیدوارم حال كرده باشین.


  • آخرین ویرایش:جمعه 2 دی 1390
نظرات()   
   
elanakunselman.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:52 ب.ظ
I've been exploring for a little for any high-quality articles or weblog posts in this sort of space
. Exploring in Yahoo I finally stumbled upon this site.
Studying this info So i'm glad to exhibit that I have a very just right uncanny feeling I found
out just what I needed. I most for sure will make sure to do not put out of your mind
this website and give it a glance regularly.
Foot Problems
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:22 ب.ظ
I'm gone to tell my little brother, that he should
also pay a quick visit this web site on regular basis to take
updated from most recent information.
What is limb lengthening surgery?
شنبه 14 مرداد 1396 10:29 ب.ظ
I like the helpful info you supply in your articles.
I will bookmark your blog and check again here frequently.

I am quite sure I will learn lots of new stuff proper here!

Good luck for the following!
http://tranleaven.weebly.com/blog/shoe-lifts-the-specialists-option-for-leg-length-imbalances
یکشنبه 4 تیر 1396 06:02 ب.ظ
Glad to be one of several visitors on this awful site :D.
Lashay
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 03:57 ق.ظ
Hi i am kavin, its my first occasion to commenting anywhere, when i read this
post i thought i could also make comment due to this good post.
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 09:25 ب.ظ
Appreciate this post. Let me try it out.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 09:22 ب.ظ
This post is worth everyone's attention. How can I find out more?
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 04:54 ق.ظ
When I originally left a comment I seem to have clicked the
-Notify me when new comments are added- checkbox and from now on every time a comment is added I get 4 emails with the same comment.
Is there a means you can remove me from that service?

Kudos!
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 01:21 ب.ظ
It's going to be ending of mine day, but before end I am reading this fantastic paragraph to improve my knowledge.
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 11:32 ب.ظ
Simply wish to say your article is as astounding.
The clearness for your put up is just cool and i could suppose you're a professional on this subject.

Well along with your permission allow me to snatch your feed to stay up to date with forthcoming post.
Thanks a million and please carry on the gratifying work.
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 09:14 ق.ظ
Hi! Quick question that's completely off topic.
Do you know how to make your site mobile friendly?
My blog looks weird when viewing from my iphone.
I'm trying to find a theme or plugin that might be able to correct this issue.

If you have any suggestions, please share. Thank you!
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 10:54 ب.ظ
Hi there, You have done an incredible job. I'll definitely digg it and personally recommend to my friends.
I am sure they will be benefited from this website.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر